واژگان خانواده از اولین دستههایی است که در هر مکالمهٔ روزمره لازم میشود: معرفی خودتان، صحبت از تعطیلات، پر کردن فرم و نوشتن دربارهٔ زندگی. این صفحه فهرست لغات انگلیسی خانواده را با معنی فارسی، تلفظ و جملهٔ نمونه میآورد — و جاهایی که انگلیسی و فارسی مرزهای خویشاوندی را متفاوت میکشند روشن میکند.
واژگان وقتی دستهبندی میشوند بهتر میمانند، و خانواده از این نظر جای خوبی برای شروع است: این واژهها هر روز به کار میآیند، با هم یک شبکهٔ معنایی میسازند و هر کدام یک جای مشخص در شجرهنامه دارند. وقتی father را یاد میگیرید، جای mother، son و daughter هم در ذهن مشخص میشود و همین شبکه یادگیری را سریعتر میکند. یک نکتهٔ عملی: این فهرست را الفبایی حفظ نکنید؛ هر واژه را با جایگاهش در خانواده به خاطر بسپارید. جملهٔ «My sister lives in Tehran» بیشتر از یک فهرست خشک، واژه را در ذهن میخکوب میکند.
پرتکرارترین واژهها همانهایی هستند که در معرفی خانواده به کار میآیند. یک تلهٔ مهم: در انگلیسی son و daughter فقط فرزند را میگویند، در حالی که فارسی «پسر» و «دختر» هم برای فرزند و هم برای برادر و خواهر به کار میرود. پس اگر بگویید my brother، شنونده هیچ ابهامی ندارد؛ اما در فارسی «پسرم» و «برادرم» دو جای کاملاً متفاوت شجرهنامهاند.
اینجا جایی است که انگلیسی و فارسی دقیقاً روی هم نمیافتند. انگلیسی بین عمو و دایی یا بین عمه و خاله فرق نمیگذارد و هر دو را uncle و aunt میگوید؛ اگر لازم باشد دقیق بگویید، باید سمت خانواده را توضیح بدهید: my uncle on my mother’s side یعنی دایی. cousin هم هر فرزند عمو، دایی، عمه یا خاله را میگیرد — همان واژهای که در فارسی برای هر کدام اسم جدا دارد. در عوض، انگلیسی برای خانوادهٔ همسر یک واژهٔ جمعوجور دارد: in-laws. سه ترکیب پرکاربرد: father-in-law (پدرزن یا پدرشوهر)، sister-in-law (خواهرزن، خواهرشوهر، زن برادر یا زن خواهر) و brother-in-law.
واژگان وضعیت تأهل در فرمها، مصاحبه و معرفی خودتان مستقیم به کار میآیند. یک نکتهٔ رایج: engaged یعنی «نامزد کرده»، نه «نامزد» به معنی شریک آیندهٔ زندگی؛ برای خودِ شخص میگویید my fiancé اگر مرد باشد و my fiancée اگر زن باشد — دو واژه که فقط در یک حرف اضافه با هم فرق دارند و در نوشتار مهماند. single یعنی مجرد و در فرمها معمولاً کنار married، divorced و widowed میآید. ترکیبهای ناتنی هم پیشوند step- میگیرند: stepfather، stepmother، stepbrother؛ و اگر فقط یک والد مشترک باشد، half- میآید: half-sister یعنی خواهر ناتنی.
سه نقطهٔ اصطکاک را از قبل بشناسید تا در ترجمه گیر نکنید. اول: cousin در فارسی معادل ثابت ندارد و بسته به سمت خانواده به «پسرعمو»، «دخترخاله» و… ترجمه میشود. دوم: uncle هم دایی را میگیرد و هم عمو، و aunt هم خاله را و هم عمه؛ اگر این تفکیک در جمله مهم باشد، ناچارید توضیح بدهید. سوم: relative یعنی هر خویشاوند، نزدیک یا دور — نه فقط فامیل نزدیک. برای همین انگلیسی صفت جدا دارد: close relative یعنی خویشاوند نزدیک و distant relative یعنی خویشاوند دور. همین سه نکته بیشتر خطاهای ترجمه در متنهای خانوادگی را توضیح میدهد.
دیدن فهرست، واژه را «آشنا» میکند، نه فعال. برای فعال شدن، هر واژه باید از حافظه بازیابی شود: روی معنی فارسی را بپوشانید و از انگلیسی به فارسی و برعکس پاسخ بدهید؛ بعد هر واژه را در یک جملهٔ واقعی دربارهٔ خانوادهٔ خودتان به کار ببرید. نمونهٔ ساده: «My niece started school this year» یا «My in-laws live in Isfahan». همین جملههای شخصیاند که در مکالمه بیرون میآیند. اگر واژههای این فهرست را در دیکشنری ذخیره کنید تا به صف مرور فاصلهدار اضافه شوند، هفتهٔ بعد سر وقت برمیگردند — و مرور فاصلهدار تنها روشی است که واژه را از حافظهٔ کوتاهمدت به بلندمدت منتقل میکند.
وبسایت: lienguaflow.ir · ساختهٔ MARYJAN EDUCATION co.